X
تبلیغات
ava

نصفه شب

به سلامتی کسی که..


ساعت 3 نصفه شب بهش زنگ زدم


بعد 2 تا بوق با صدای خواب آلود می گه:


فقط اسمو آدرس؟؟


می گم اسمه آدرسه کی؟؟؟؟؟؟


می گه: اسمو آدرسه کسی که عشقمو بی خواب کرده


20ru_1458689_494872857302639_1629374640_


[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 16:23 ] [ ava ] [ ]

بابک جهانبخش عشقه منه


1742856_639021082813593_899567796_n.jpg1799798_709908965720729_1416671288_n.jpg
82fcf2b8b02111e3b75d0ee2f53ed40e_8.jpg

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 23:35 ] [ ava ] [ ]

عاشقم




عشق فقط "عزیزم" و "دوست دارم" و "بوس بوس" ؛ نیست!!!



عشق اینه که تو هر شرایطی باهاش باشی .....،


حتی اگه نفهمه ...



[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 23:25 ] [ ava ] [ ]

اوچوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون


[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 19:25 ] [ ava ] [ ]

داستان عشقولانه وعشق واقعی

f3ac349aa0734f95072c8b39b49da22e-425

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد.

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

آوا، آرزوی تو برآورده میشه.

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.

سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 19:8 ] [ ava ] [ ]

فامیل دور


221615_269506846516861_285613443_n.jpg



وایییییییییییییییییییی



فقط شماره 5

یعنی من عاشقه این فامیل دورم

اگه تیکه کلامشونو بلدین بگین؟ ماهم بخندیم


[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 14:28 ] [ ava ] [ ]

دوشم دالی؟


جدیدترین جملات تصویری زیبا و گل واژه های آموزنده

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 0:34 ] [ ava ] [ ]

کد آهنگ پیشواز ایرانسل از احسان خواجه امیری


کد آهنگ پیشواز ایرانسل آلبوم عاشقانه ها از احسان خواجه امیری

٣٣١٥٢٦٨   احساس آرامش قطعه دوم   

٣٣١٥٢٦٧   احساس آرامش

٣٣١٥٢١٤   لب تیغ        

٣٣١٥٢١٥   نابرده رنج

٣٣١٥٢١٠   لحظه

٣٣١٥٢١١   خوشبختی

٣٣١٥٢١٢   تموم قلب من

٣٣١٥٢٠٦   آرزو  

٣٣١٥٢٠٧   این حقم نیست

٣٣١٥٢٠٨   کجایی

٣٣١٥٢٠٩   دریا   

٣٣١٥٢٦٤   تموم قلب من قطعه دوم     

٣٣١٥٢٦٦   نابرده رنج قطعه دوم

کد آهنگ پیشواز ایرانسل : آهنگ دارم مي یام پيشت از احسان خواجه امیری : ٣٣١١٦٤٨


کد آهنگ پیشواز ایرانسل : آهنگ دچار از احسان خواجه امیری : ٤٤١٢٤٢


کد آهنگ پیشواز ایرانسل : آهنگ در مسیر زاینده رود از احسان خواجه امیری : ٢٢١١٠٨٧


کد آهنگ پیشواز ایرانسل : آهنگ سلام اخر از احسان خواجه امیری : ٣٣١٦٠٨

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 16:54 ] [ ava ] [ ]

اینو حتما بخونین دلم بدجور لرزید


تو شهر بازی یهو یه دختر کوچولو خوشگل اومد گفت : آقا…آقا..تو رو خدا یه لواشک ازم بخر!!
نگاش کردم …چشماشو دوس داشتم…دوباره گفت آقا...اگه
۴ تا بخری تخفیف هم بهت میدم
بهش گفتم اسمت چیه…؟ فاطمه…بخر دیگه…! کلاس چندمی فاطمه…؟ میرم چهارم…اگه نمی خری برم.. می خرم ازت صبر کن دوستامم بیان همشو ازت میخریم مامان و بابات کجان فاطمه؟؟ بابام مرده…مامانمم مریضه…من و داداشم لواشک می فروشیم دوستام همه رسیدند همه ازش لواشک خریدند خیلی خوشحال شده بود…می خندید…از یه طرف دلم سوخت که ما کجاییم و این کجا…از یه طرف هم خوشحال بودم که امشب با دوستام تونستیم دلشو شاد کنی

فاطمه میذاری ازت یه عکس بگیرم؟ باشه فقط ۳ تا باشه اگه ۵۰۰ تومن بدی مقنعمو هم بر میدارم ! فاطمههههههههههههههههه…دیگه این حرف و نزن! خیلی ناراحت شدم ازت سریع کوله پشتیشو برداشت و رفت…وقتی داشت می رفت.نگاش می کردم …نه به الانش…نه به ظاهرش …به آینده ایی که در انتظار این دختره نگاه میکردم…و ما باید فقط نگاه کنیم..فقط نگاه...فقط نگاه...


[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 13:17 ] [ ava ] [ ]

واقعاااااااااااا جالبه

تردستی با علم شیمی ( عکس متحرک ) www.taknaz.ir

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 13:10 ] [ ava ] [ ]